راست گفت خداوند بزرگ
به نام خدا
چند وقت پیش در محفل مذهبی ای نشسته بودم و روحانی داشت سوره زلزال را تفسیر میکرد:
... "راوي ميگويد:«ابو اميد» را ديدم كه در،هر موضع از مسجد الحرام دو ركعت نماز ميخواند.سؤال كردم اين چه كاري است؟چرا در يك جا نماز نميگزاري؟
جواب داد:زيرا مكانهايي كه در آنها نماز ميگزارم،در قيامت براي من گواهي ميدهند و اين آيه را قرائت كرد:
«يومئذ تحدّث اخبارها؛روزي كه زمين به حوادث خود خبر ميدهد».(سوره زلزال،آيه 4)
نتيجه اين كه زمين،همانند نوار ضبط صوت كه با چرخش خود صدا را ضبط ميكند،صداها و اعمال و حوادث را روي خود ضبط ميكند،تا در صحنه قيامت آنها را پخش كند؛و چه شگفتانگيز است آن گاه كه زمين به صدا در ميآيد و اعمال را پخش ميكند و بدكاران را آشكار و نيكوكاران را شادمان ميكند و هر اندازه قطعات بيشتري از زمين به نفع مؤمن شهادت دهند،شادماني بيشتري دارد" ...
امروز تهران لرزید . امروز دل من هم لرزید . مثل دل همه آدمها... شما را نمیدانم اما من به غیر از این سوره چیزی به خاطرم نرسید .
به نام خداوند بخشنده مهربان
1- وقتی زمين به لرزه درآيد. ۲ .و بار سنگینش را بیرون می ریزد ۳. و انسان گوید برای زمین چه پیشامدی کرده؟ ۴. روزی که زمین خبرهای خود را بیان کند ۵.زیرا خداوند تو به آن وحی کرده است ۶.روزی که مردم بطور پراکنده بیرون بیایند تا کارهایشان به آنها نشان داده شود ۷.هر کس به اندازه ذره ای کار خوب کند آن را میبیند ۸. و هرکس به اندازه ذرهای کار بد بکند آن را خواهد دید.
راست گفت خداوند بزرگ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
منبع روایت تفسير ابوالفتوحي رازي،ج 12، ص 146
جنگجویان افسانه ای
به نام خدا
روزی روزگاری ، سرزمین سر سبز و زیبایی وجود داشت که مردمانش بهترین مردم بودند .انها عشق ورزیدن و محبت سرلوحه ی کارشان بود و مردی و مردانگی راه و رسم زندگیشان . اما پادشاهی داشت که میگفتند ، ستمکار است و این صمیمیت و سبزی را نمی خواهد . همه دعا کردند و دعایشان مستجاب شد طوفانی شد که تاج و تخت پادشاه را به باد داد . همه بودند ، همه دیدند آنچه را که باید میدیدند . حالا اون سرزمین قشنگ بی پادشاه مانده بود و غول چند سر هم که این را میدانست دندان نشان میداد . بزرگان شهر گفتند چه کنیم ؟ ! ... همه مردم در میدان شهر جمع شوند تا قرعه بیاندازند و به هرکه افتاد به جنگ برود . قرعه به نام جوانها افتاد . حالا باید همه جوانها میرفتند تا سرزمین سبز بازهم زنده بماند .جوانها مانند سربازان لباس رزم بر تن کردند و شمشیرها را از رو بستند تا حق این غول را کف دستش بگذارند .سربازان دلیر یکی پس از دیگری جان خود را در راه سرزمین سبز میدادند تا اگر روزی بازگشتند سربلند از چیزی باشند که به خاطرش جنگیده بودند . آنها سالهای سال جنگیدندو جنگیدند تا در نبرد با غول چند سر به پیروزی رسیدند . آنها سربلند بودند . زیرا گمان میکردند مانند مشاهیر اساطیری نامی از خود باقی گذاشته اند . برگشتند تا خبر پیروزی را به مردمان شهر بدهند و جشن بگیرند .اما جشن پیروزی نگرفتند زیرا تمام کوچه های سبز اون شهر قشنگ به رنگ دلگیر سیاه مبدل شده بودند و مردمانش هم دیگر غریبه بودند . سربازان زخمی و برگشته از جنگ هرکدام به گوشه ای از آن شهر رفتند و مانند غریبه ها زندگی کردند و هر کدام که می مردند از یاد میرفتند و تبدیل به یک افسانه میشدند . اما داستان این شهر سبز و قشنگ برای مردمانش به مانند افسانه ای می ماند که در شاهنامه ها و تاریخ اساطیری در کتابخانه ها وجود داشت ...
دعوت شدگان...
به نام خدا
مغرب است. گلدسته های مسجد اذان سر میدهند و آوای خوشش دلم را خدایی میکند . ساعت را نگاه میکنم ... باید وضو بگیرم. باید از خداوند تشکر کنم . باید عجله کنم . جانمازم را باز میکنم و روبروی خدا می نشینم . چند لحظه نگاهمان به هم گره میخورد. من از خجالت سرم را پایین می اندازم . باز هم زیر چشم نگاهش میکنم ...
خوب ،خجالت میکشم . آخه میخواهم از او تشکر کنم که باز هم من را به میهمانی دعوت کرده . خوشحالم که باز یکی از دعوت شدگان هستم . جانمازم را باز میکنم . سرم را روی مهر میگذارم و چشمانم را میبندم ...
" خدایا متشکرم . خدایا متشکرم . "
باید برخیزم به احترام خدا، به احترام رمضان...
تا آن روز خدا بزرگ است ...
به نام خدا
شما کیستید ؟! از کجا آمده اید ؟! و به کجا می روید ؟! حکایتتان چیست ؟ چرا هرگاه نام شما می آید دلتنگتان میشویم.
شما کیستید ؟
... مگر زمانه با شما چه کرد که حتی تولدتان برای ما بغض و گریه و اندوه به همراه دارد . متولدین ماه اعظم . متولدین بزرگوار . نمیخواهم بگویم که نمیدانم و نمیشناسمتان . نه ! خوب می شناسمتان . یکی پس از دیگری آمدید تا بال و پر هم باشيد . خوب ميشناسمتان . برادر بزرگ .دلگير نباش ، برادر كوچك اكنون هست . مانند كوه مانند اقيانوس . در مقابل عمود اهن . استوار و راست قامت .دلگير نباش برخيز و تماشا كن... برادري ديگر هست ؟ ميداني چه كسي ؟ همانكه ميراثدار عظمت و نگاهبان رشادتهاي شما شد . حالا شناختي ؟ دانستي ؟ همانكه عذاي شما را به چله نشست . او هم هست .
به پدر بگو . پدر نگران نباش زيرا ما هستيم . خواهرمان هم هست و در نبرد نابرابر در كنار هم خواهيم ماند . زيرا هدفمان مقدس است...
به مادر بگو .مادر دلگير نباش . شادي كن . تا آن روز خدا بزرگ است ...
پدر
به نام خدا
کلمه سنگین و با معنی ای است . هر چه چقدر فکر میکنی که این کلمه چقدر عمیق و بزرگ است باز هم به نتیجه نمی رسی . آری کلمه "پدر" !!
پدر کلمه ای تفسیر ناشدنی است . میدانی " پدر " به چه معناست ؟! میدانی "پدر" به چه ژرفاست ؟!نمیدانی ! من هم نمیدانم . فقط میدانم پدر یک دنیا نگاه است . یک دنیا دلسوزی . یک دنیا حرفهای نگفته . پدر یعنی صبر ،یعنی استقامت . پدر یعنی مرد ، یعنی ارادت . پدر یعنی عاشق شدن تا نهایت هستی . پدر یعنی بودن تا بی نهایت.پدر دریای پر تلاطم دل نگرانی. پدر اقیانوس بزرگ مهربانی.
آری پدر ...
نام پدر را با نام پدر بزرگوار مذهب گره زده اند . تو کیستی که بزرگواری و استقامت پدر را به من یادآور شدی. مگر میشود تو را نشناسم . مگر میشود در قنوت تو را یاد نکنم . مگر میشود رو به قبله نماز بگذارم و تو را یاد نکنم . مگر کسی فداکاری کعبه را فراموش میکند . مگر کسی جانبازی لیلا را فراموش میکند .
علی جان تو بزرگوارتر از آنی که بخواهم چیزی از تو بگویم . پدر را بهانه کردم تا تو را باز گویم...
طاسها را بیانداز
به نام خدا
نوروز تو هویت مایی . تو پشتوانه فرهنگ ماهستی . قدمت خیر . به تو خوشامد می گوییم . همه ی ما خانه و شهرمان را به شوق ورودت پاکیزه کردیم . سلام نوروز سلام ای جاوید جشن ما . سلام سلام سلام.
میدانم میخواهی غم روزگار را با آمدنت از دلهای ما بروبی و با نشان دادن زیبای بهار مار ا هم بهاری کنی . می دانیم . همه مان میدانیم . تو را دوست داریم و میخواهیم مثل تو زنده باشیم . اما سعی میکنیم . شاید توانستیم. تو هم کمکان کن. زیرا اهریمن بد طینت ما را در رسیدن به تو آزار میدهد. پس دستانمان را بگیر و در پیچ و خم مشکلات زندگی ، کمی ما را به میهمانی خنده ببر .
سال ۸۷ با همه خوبی ها و بدیها و همه اتفاقات خوش و ناگوار گذشت . و اکنون سالی نو را اغاز میکنیم . سالی که به مراتب باید بهتر و بهتر باشیم . نمیدانم در هنگام سال تحویل چرا گریه ام گرفت و گریه کردم . نمیدانم . خوب شد کسی اشکهایم را ندید . شاید گریه ام به خاطر لطف خداوند به ادامه زندگی و جبران اشتباهات گذشته ام است. هدیه ای ارزشمند برای درک بهتر زندگیمان . برای احترام گذاشتن به دیگران . برای زیبا زندگی کردن...
بهر حال این فرصت را غنیمت شمرده و تا باز هم به بازی زندگی ادامه دهیم . کسی چه میداند شاید ما برندگان جاوید باشیم.
زندگی مانند بازی لاتاری می ماند ... پس طاسها را بیانداز به امید اینکه جفت شش بیاوریم و جایزه بگیریم ...
مانند آخرین مبارز
به نام خدا
میخواهم کاری انجام دهم ... لباس رزم برتن میکنم . میخواهم من هم مانند سلحشوران جنگهای تن به تن به مصاف دشمن بروم .اما لباس جنگم را دوست دارم . زیرا همرنگ لباس علمدار است . علمدار پاسدار خیمه هاست. نمیتواند کم و کاستی های خیمه ها را نادیده بگیرد. علمدار از اسب پیاده میشود بسمت کودکان میرود . کودکان که علمدار را به خوبی میشناسند بسویش میروند . علمدار با آن قامت بلند خم میشود و به کودکان احترام میگذارد .آنها تشنه اند ، کمی آب میخواهند . او هم در سخاوت بسیار بزرگ است ، میپذیرد... اما آب آوردن برای کودکان چندان آسان نیست . باید به قلب اهریمن زد . مثل یک سلحشور ...سوار بر اسب میشود . و پس از نگاهی عمیق اما با امید با لبخندی سرشار از مهربانی . با سرعت تمام بسوی دشمن حرکت میکند . دلیرانه صف ناگسستنی اهریمن را مشکند و بسوی آب میرود . سلحشور میداند . آب برای کودکان بسیار حیاتی است . او به آنها قول داده است . مشکش پر از آب . اما دلش پر از خون . چشمش پر از امید ، اما قلبش شکسته . سلحشور باز هم باید به قلب اهریمن بزند . او زخمی است . اما همچنان میرود . با دهها تیر که او را در رسیدن به کودکان همراهی میکند . چشمهای سلحشور نیز با اون قهر کرده است حالا شاید با دندانهایش بتواند آب را به کودکان برساند . اما او بر زمین افتاد به یکباره همه امیدهایش پر پر شد . کودکان را از دور میدید . همانطور که با زانوهایش خود را به سمت کودکان میکشید . با آخرین ضربه اهریمن ناپاک مانند یک مبارزه مقدس بر زمین افتاد .او بر زمین افتاد مانند همه خوبیها که بی حرمت شدند . او برزمین افتاد مانند پرپر شدن گل زیبای یاس . علمش هم روی زمین افتاد با وقار مانند خودش مانند آخرین مبارز ...
تو هم قربانی داده ای
به نام خدا
خداوند به ابراهیم فرمود :" ای ابراهیم ، اکنون دست نگهدار که از این آزمون پیروز بیرون آمدی .که گوسفندی را از بهشت بر تو ارزانی داشتیم تا آن را قربانی نمایی "
ابراهیم با ناراحتی به خداوند عرض کرد : پروردگارا ، آیا من آنقدر لایق آن نبوده ام تا بتوانم از برای تو قربانی ای دهم ؟
خداوند فرمود : تو از خاندانت بسیار قربانی داده ای . ابراهیم عرض کرد : چطور، ای پروردگار بزرگ ؟من که حتی فرزند خویش را قربانیت نکرده ام .
سپس خداوند گوشه هایی از صحرای کربلا و صحنه هایی از به خاک افتادن سرداران ایثار را نشانش داد . و فرمود : ای ابراهیم ، اینان فرزندان تو هستند . و آن که سرش را بریده و بر نیزه می کنند حسین است .اینان همان قربانیان حق و عدالتند .
سپس ابراهیم علیه السلام از دیدن آن صحنه بسیار متاثر گشتند و تا پایان عمر شریفشان بسیار گریستند ...
آن بزرگوار
به نام خدا
آن بزرگوار
انگاری زمستان امسال زور بیشتری دارد و میخواهد حتی زود تر از پاییز برای تبریک گفتن عید پیش دستی کند . امروز اولین برف ۸۷ ،تهران رو سفید پوش کرد تا بگوید امسال هم هستم مثل همیشه سفید و یک رنگ .
آمده است تا با برف شادی یادمان بیاندازد که امشب ، شبی بزرگ است . امشب همه ی بزرگواران جمع میشوند فرشته ها نازل میشوند .چه جشن بزرگی . محمد (ٌص) را میبینم بر روی کرسی عظت. بچه ها هم هستند. آنها که در هنگام نماز بر دوشش هستند . چه زیباست وقتی عباس هم هست .امشب مادر نیز خوشحال هست. مسیح بزرگ نیز هست . همه پیامبران امشب اینجا هستند . زیرا شبی است که فردایش تمام انسانیت یکجا به دیگران معرفی میگردد . کاش من هم آنجا بودم . زیرا مهدی (عج) هم هست . میدانم همه جمع هستند و چشم به در دوخته اند تا آن بزرگوار وارد شود .
روز میلاد ...
به نام خدا
میلاد با سعادت امام رضا گرامی باد
امام هشتمین من همه سرمایه ام هستی
تموم دلخوشیم اینه که تو همسایه ام هستی
بهار گل رسید آقا ، کشم من نغمه هوهو
شده ذکر شب و روزم ، رضا یا ضامن آهو
تمام آبروی من ، عجب آقا کرم داری
چه سقا خونه ای مولا توی صحن حرم داری
به جامی تا که نوشیدم ، ببین که مست مست هستم
بهاری کن دل من رو که من یک هیاتی هستم
کبوتر بچه ای بودم که دون عشقت رو خوردم
منم مثل شما آقا دلم رو کربلا بردم
سر و سامون به من دادی ،عزیز مردمم کردی
ابالفضلی قسم آقا بزرگی آخره مردی
ببین ای مهربان من عجب شور و نوا دارم
دلم تنگه دلم تنگه هوای کربلا دارم
اگرچه چشم من خسته اس
ولیکن نور عین دارم
منم مثل شما آقا به دل عشق حسین دارم
اگرچه عاشق و مستم ، اگر اهل جفا هستم
به جان مادرت زهرا فقط عبدالرضا هستم
شعر از هلالی *
خداحافظ رفیق ... خداحافظ
به نام خدا
خداحافظ رفیق
باز هم قصه ی رفتن . بازهم آوای ترک گفتن . می خواهد برود با همه دلبستگیهایی که به او داریم . با همه حرفها و التماسهایی که از او داریم . دارد میرود . امروز امده بود تا وداع کند . وداعی بغض آلود . هر چند که دلمان برایش تنگ میشود .اما مانع از رفتنش نمیتوانیم شویم .
خداحافظ بهترین دوست . خداحافظ ای بزرگ، ای سخاوتمند . نمیدانم ما را لایق مهمانیهایت دانستی یا نه ؟... دعوتمان کردی، اما نمیدانم لایق بودیم یا نه ...
روزها و شبهایی که با تو بودم را قدر میدانم . و کاش قدر شبهای قدرت را بیشتر قدر می دانستم ...
خداحافظ سحرهای عاشقانه ... خداحافظ سفره های افطار ... خداحافظ ... خداحافظ درهای گشوده آسمان ... خداحافظ ... خداحافظ اشکهای شبهای قدر ... خداحافظ ...
نمیدانم در این مدت چقدر رفاقتمان را به جای آورده ام . نمیدانم در مقابل دست و دلبازیها و مهربانیهایت چقدر بندگی کرده ام ...
فقط این را میدانم که تا یک سال باز هم باید به انتظارت بنشینم ...
اما نمیدانم باز فرصت دیدار دست خواهد داد یا نه ...
به امید آن ...
خداحافظ رفیق
خداحافظ ...
-------------------------
پی نوشت : باز هم جا ماندیم ...
سربازان جهانی
به نام خدا
ســـــــــــربازان جــــــــــــــــهانی
آیا میدانید ۱۷ مرداد در تاریخ ایران مصادف با چه رویدادی است ؟

سال ۵۳ پیش از میلاد امپراتوری بزرگ روم ایران را با ۴۰هزار سرباز مورد هجوم قرار داد . امپراتوری ایران که ۱۵۰ سال آشفتگی به علت مرگ اسکندر را تجربه کرده بود اکنون زیر پرچم امپراتوری بزرگ اشکانیان ، در حال پا گرفتن بود . کراسوس فرمانده ارشد ارتش روم در مقابل سورنا فرمانده ی لایق ارتش ایران . چه کسی پیروز است ؟ وارثان پرسپولیس یا یاغیان متمدن . رومیها از صلاحهای پیشرفته جنگب با آرایشی تازه و روشی در خور توجه به جنگ ایرانیان آمده بودند . آنها یک نیزه ۵/۲ ویا ۵/۳ متری همراه با یک سپر محکم که بعنوان لاک از آن استفاده میکردند . و در مقابل تیرها و نیزهای دشمنان در لاک دفاعی فرو میرفتند که خود آرایشی بسیار پیشرفته و حائز اهمیت بود . این استراتژی همان روشی بود که امپراتور روم نیمی از جهان را با آن تصاحب کرده بود.

یک سرباز اشکانی
ترفند ايرانيان
آنها به نزدیکی دروازه های امپراتوری ایران رسیده بودند که عده ای ژنده پوش را میبینند که در مقابل آنها صف آرایی نموده اند . آری آنها سپاه ایران بودند . که به دستور سورنا لباس های کهنه و پاره بر روی لباسهای جنگی بر تن کرده بودند . ارتش روم فریب میخورد و با خیال اینکه با گروهی وحشی طرف هستند . از لاک خود بیرون می آیند و بی مهابا به طرف آنها حمله میکنند . اما به ناگاه ایرانیها لباسهای ژنده ی خود را از تن درآوردند و با یک حمله غافلگیرانه ارتش روم را چنان در هم کوبیدند که ۲۰هزار کشته و ۱۰ هزار اسیر برجای ماند و ۱۰ هزار نفر باقی مانده که فرار کرده بودند هم عده ی کمی به مقصد رسیدند .
طولی نکشید که امپراتور روم "اکتاویوس " از ایران خواست تا پرچمهای سربازن کشته شده اش را پس دهد . اما مجلس مهستان ایران با این خواسته مخالفت نمود . سپس ارتش روم با یک حمله ی کسترده با ۱۱۳ هزار سرباز باز هم اسیر ترفندهای پارتیزانی ایرانیان میشود و با ۲۴ هزار کشته جنگ را چنان می بازد که تا ۷۰ سال پس از آن هیچ برخورد نظامی میان این دو امپراطوری رخ نداد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
این رویداد ، یک چیزی رو به ما یادآوری میکنه . اینکه ایرانیها در اکثر جنگهایشان فقط دفاع میکردند . و همیشه سرزمینشان را مقدس و جاودانه می خواستند .
در وصف شخصیت بزرگی مانند حضرت امیر، بنده ساکت باشم بهتر است.امام خمینی
به نام خدا
حضرت علی میفرمایند:
اگر همه پرده هاي طبيعت كنار رود و همه حقيقت روشن شود به يقين من چيزي افزوده نخواهد شد.
دکتر شریعتی در یکی از کتابهایش در مورد علی (َع) میگوید :
" علی تمام عمرش را بر روی این سه کلمه گذاشت :
مظهر ۲۳ سال تلاش و جانبازی وجهاد برای ایجاد یک ایمان در درون وحشیهای متفرق ، و بیست و پنج سال سکوت و تحمل برای حفظ وحدت مردم مسلمان در برابر امپراطوریهای روم و در برابر استعمار ایران ، و همچنین پنج سال کوشش و رنج برای استقرار عدالت و برای اینکه همه عقده ها و کینه های ما را باشمشیر خود بیرون کشد و آزادمان کند .
نتوانست ، نتوانست ، اما توانست مذهبی را و پیشوایی را و سیادتی را برای همیشه برای من و ما برادر اعلام کند . مذهب عدل و مذهب رهبری خلق و سه شعار گذاشت . شعاری که خودش و خاندانش قربانی این سه شعار شدند :
مکتب ، وحدت ، عدالت
----------------------------------------------------------------------------------
ومولانا شاعر بزرگ ایران زمین هم میفرماید :
يك دهان خواهم به پهناي فلك
تا بگويم مدح آن رشك مَلَك
اي علي كه جمله عقل و ديدهاي
شمّهاي واگو از آنچه ديدهاي
ياتو واگو آنچه عقلت يافته است
يا بگويم آنچه بر من تافته است
از تو بر من تافت چون داري نهان
ميفشاني نور مه چون بي-زبان
همواره در کنار مادر باش . زیرا بهشت زیر پای مادران است . سخنی از دختر ارجمند پیامبر اسلام
به نام خدا

سلام مادر ،
سلام ای سر چشمه هستی . سلام ای بزرگ ای بی نهایت ...
امروز وقتی مادرم در حال آماده کردن سفره ناهار بود ، گوشه ای نسشته بود م و به او نگاه میکردم . همیشه دلم میخواست برایش کاری بکنم تا ذره ای از زحماتش جبران شود . با خودم میگفتم چطور میتوانم ارزش زحمتهای او را درک کنم.در همین اندیشه بودم که ناگهان فکری به سرم زد و تمام وجودم رالرزاند . اگر قرار بود روزی به خاطر تمام زحماتش مزدی میگرفت چه می شد؟...

یاس علوی
به نام خدا
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میونه باغچه مهربونی
میگفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری
این بوته یاس من میمونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس توکوچه ها میپیچید
میون کوچه باغا بوی خدا میپیچید
اونایی که نداشتم از خوبیها نشونه
دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشون
عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شستن آدمای ناسپاس
یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
یه باغبون دیگه شبونه یاسو برداشت
پنهون ز نامحرمان تو باغ دیگه ای کاشت
هزار سال کوچه ها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس
![]()
نوروز ...
![]()
سال نو خورشیدی بر همه ایرانیان عزیز مبارک
گوش بکنید داره میاد یه صدای از کربلا دستاتونو پنهان کنید از شرم ساقی خدا
به نام خدا
دلم میگیرد ...
دلم میگیرد .به در و دیوار شهر که مینگرم ،چهره ای آشنا به خود گرفته اند. اینجا چه خبر است ؟ چرا هوا دگرگون است ؟ چرا دلها نگران است ؟ گویی میخواهد اتفاقی بزرگ روی دهد . کوچه پس کوچه های شهر بوی آشنایی میدهند . گویی باز هم تاریخ میخواهد تکرار شود . گویی عمو عباس باز میخواهد به دریا بزند تا قطره ای آب برای کودکان بیاورد . انگار بازهم کسی از سپاه دشمن روی برمیگرداند و آزاده میشود.طوفانی میشود . گردوخاکی به آسمان بلند میشود ... جلو میروم ناخودآگاه اشکهایم جاری میشود. عمو عباس را میبینم ، میخواهد برای کودکان آب بیاورد.میگویم عمو عباس نروید بچه ها آب نمیخواهند ، بچه ها به شما بیشتر احتیاج دارند .
چه اشتباهی ! او نباید برود ... جلویش را بگیرید ...
او صدایم را نمیشنود سوار بر اسب میشود . فریاد میزنم عمو عباس ... نرو ... دستم به رکاب اسبش نمیرسد...او میتازد...
آری اینبار او تنها نمیرود . چشمهای نگران و صبور زینب و مظلومیت حسین ،عباس را تا آب همراهی میکند . خدا هم هست . عمویمان تنها نیست ...
قطره های اشک چشمهای بهت زده مرا میشویدو من، باید منتظر بمانم . شاید اینبار عمو عباس برگردد ...
شب یلدا سنت مقدس هفت هزار ساله ایرانیان...
به نام خدا
ما ايرانيان در سرزمين آيينهاى پر رمز و راز ريشه داريم، آيينهايى كه در پس چهره خود جهانى از رازهاى سرزمينى كه در آن زاده شدهاند پنهان كردهاند و حتى تغييرات اجتماعى و سياسى كه ايران از سر گذرانده است، گاه محسوس و گاه ناديدنی، در شكل و محتواى اين مراسم خود را نشان مىدهد. اما آنچه در همه فرهنگها و جوامع بر سر آداب و رسوم آمده نتيجه دگرگونىهاى اجتماعى نبودهاست.
شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. در درازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است.
بد نیست بعلت نزدیکی کریسمس ارتبط این روز به مسیحیان را هم بیان کنم
ظاهرا پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال بعد از تولد عيسي مسيح، کليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا، موقع تولد او دقيقا معلوم نبود. ازين روست که تا امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر مي شود و درخت سرو و ستاره بالاي آن هم يادگار مهري هاست،
جالب اين است که يلدا کلمه ايست سرياني به معناي تولد و به گفته ابوريحان آن را شب زادن ترجمه کرده اند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز ?? دسامبر به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم A.D در پي اشتباهات محاسباتي اين روز به ?? دسامبر انتقال يافت و در آن زمان مسيحيان روز ? ژانويه را روز تولد مسيح جشن مي گرفتند.اما با گسترش مسيحيت در آن زمان به دليل اينکه نمي توانستند مردم را از برپاداشتن اين جشن منع کنند بنابراين روز کريسمس را به روز ?? دسامبر جابه جا کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.
بر گرفته از کتاب " ديدي نو از آييني کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر و "گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي
ببخش نه به اندازه ی اسراف ، میانه رو باش نه به اندازه ی چشم تنگی و بخل. علي عليه السلام
به نام خدا
شهادت مولاي متقيان حضرت علي را تسليت عرض ميكنم

حيدر بابا اي شهريار عالم حيدر بابا اي شهريار خسته
حيدر بابا عشقت عيار زهراست سجاده ات چشم انتظار زهراست
حيدر بابا دنيا يالان دنيا دي حيدر بابا دردا سالان دنيا دي
آي ادما ارباب ما بنده نوازي ميكنه يه عمريه نام علي با دلا بازي ميكنه
اسم مقدسش شده زكر لبم دم همه دم
يه مويي از اربابمو به صدتا عالم نميدم
ميشه يه خواهش كنم زمين نزن حرف منو
آقا توي مجلس عزات بگيري جونمو
هر كي ديونت بشه اون پادشاه عالمه
ارتباط من و تو همه مي دونن محكمه
به حسابم بياريد به بودنم پل ميكني
ممنونم بايد بديهامو تحمل بكني
...
التماس دعا
روزه يك نيمه صبر است . پيامبر بزرگ اسلام
كاش در اين رمضان لايق ديدار شوم سحري با نظر لطف تو بيدار شوم
كاش منت بگذاري بسرم مهدي جان تا كه همسفره تو لحظه ديدار شوم
![]()
ماه رمضان هر وقت كه مياد آدمو ياد خاطراتش توي اين ماه ميندازه . يادش بخير پارسال توي حياط دانشگاه روي زمين مي نشستيم و با بچه ها افطار ميكرديم . چه روزهاي با صفايي . حتي دوستاي مسيحيمون هم در ضيافت افطار با ما بودن و از كنار هم بودن احساس خوبي داشتيم . ما هر چي كه داشتيم باهم قسمت ميكرديم . نون و پنير و خرما با يه دنيا عشق و دوستي در عين سادگي اما زيبا و دوست داشتني و خوشمزه .
ميخوام اينو بگم كه ماه رمضان ماه عجيبي هست . اين ماه در درون همه آدما حتي اونايي هم كه روزه نميگيرن يه حس خوبي ايجاد ميكنه . رمضان با همه سختيهاي سحر پا شدن و تشنگيها و گرسنگيهايش يك خصلت خيلي خوب هم داره اونم اينه كه همه آدمارو بهم نزديك ميكنه .
روزه و نماز همتون قبول حق باشه .
