تبليغاتX
زندگی زیباست

دعوت شدگان...

به نام خدا

 

 

مغرب است. گلدسته های مسجد اذان سر میدهند و آوای خوشش دلم را خدایی میکند . ساعت را نگاه میکنم ... باید وضو بگیرم. باید از خداوند تشکر کنم . باید عجله کنم . جانمازم را باز میکنم و روبروی خدا می نشینم . چند لحظه نگاهمان به هم گره میخورد. من از خجالت سرم را پایین می اندازم . باز هم زیر چشم نگاهش میکنم ...

خوب ،خجالت میکشم . آخه میخواهم از او تشکر کنم که باز هم من را به میهمانی دعوت کرده . خوشحالم که باز یکی از دعوت شدگان هستم . جانمازم را باز میکنم . سرم را روی مهر میگذارم و چشمانم را میبندم ...

" خدایا متشکرم . خدایا متشکرم . "

باید برخیزم به احترام خدا، به احترام رمضان...

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 20:23 | پنجشنبه 1388/05/29

آن چیست ... ؟!

به نام خدا

 

وقتی سری به وبلاگهای بچه ها میزنم . دلم بهاری میشه وقتی میبینم همه یه جورایی از عشق میگویند و حتی برخی پا را فراتر نهاده و در بیشه ی عشق سکنی گزیده اند . احساسات ناب ، حرفهای بی بدیل ، زلال نیت و پاکی و صلاوت و... همه و همه از صفات عشق هستند .

راستی عشق چیست ؟...

نمیدانم برنامه طنز "مسافران" رو نگاه میکنید یا نه ؟!اگر  نمی بینید از این به بعد تماشا کنید .

دیشب بازیگر آن فیلم عشق رو اینطور توصیف میکرد :

"عشق مقوله ی عجیبی است و مردم زمین نمیدانند چیست و سر چشمه اش کجاست ! فقط میدانند میشود آن را احساس کرد و به دیگران بروز داد . مردم زمین عشق به همنوع  را نوعی احترام میدانند و از آن خرج یکدیگر میکنند .وبرای پایان اختلافها و  نشان دادن دوستیها از آن سود می جویند . حالا فرمولش چیست و چگونه ساخته میشود هنوز کشف نشده و نیاز به تحقیق بیشتری دارد .منبعش گویی تمام شدنی نیست .زیرا با تولد هر انسان یک عشق بینهایت نیز بوجود می آید ."

راستی به نظر شما منبع بی نهایت عشق از کجا سرچشمه می گیره و آیا برای آن پایانی هست ؟! 

 

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 0:3 | دوشنبه 1388/05/26

اینک آخر الزمان

به نام خدا

 

 

 

 

هر روز که به روز موعود نزدیک میشود . دلم بیشتر هوایش را میکند . میگویم کاش خورشید چند طلوع و غروبش را به وقتی دیگر موکول میکرد تا آن روز زودتر برسد . هوای خیلی گرم است . زیر درخت انگور وسط حیاط جای خوبی برای نشستن است . می گویند امروز جشن است . جشن بزرگ انتظار . به کلمه دقت کرده ای . جشن ، انتظار .او کیست که حتی انتظارش هم شادی و جشن را هدیه آورده است؟

تو کیستی ؟! از تبار کدام سرچشمه ای . نمیایی ...؟ نمی خواهی بیایی؟ نکند میخواهی نازت را بکشند تا بیایی . یا اصلا دلت برای ما تنگ نشده است . میدانم بدیم . میدانم گناهکاریم . و تو سایه ات سنگین شده .میدانم . دیگر آیا یادی از ما میکنی ؟آیا دلت برای دستهای کوچک کودکان که در خیابان برای تو شیرینی بخش میکنند تنگ نشده ؟آیا دلتنگ  آن پیرزنی که هر روز سر نماز برای آمدن از خدا تعجیل میخواهد نشده ای ؟

مهدی جان میدانم  ... روزی در تقویم خواهند نوشت" جمعه روز ظهور مهدی موعود "...

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 22:23 | جمعه 1388/05/09

تا آن روز خدا بزرگ است ...

به نام خدا

 

 

شما کیستید ؟! از کجا آمده اید ؟! و به کجا می روید ؟! حکایتتان چیست ؟ چرا هرگاه نام شما می آید دلتنگتان میشویم.

شما کیستید ؟

... مگر زمانه با شما چه کرد که حتی تولدتان برای ما بغض و گریه و اندوه به همراه دارد . متولدین ماه اعظم . متولدین بزرگوار . نمیخواهم بگویم که نمیدانم و نمیشناسمتان . نه ! خوب می شناسمتان . یکی پس از دیگری آمدید تا بال و پر هم باشيد . خوب ميشناسمتان . برادر بزرگ .دلگير نباش ، برادر كوچك اكنون هست . مانند كوه مانند اقيانوس . در مقابل عمود اهن . استوار  و راست قامت .دلگير نباش برخيز و تماشا كن...  برادري ديگر هست ؟ ميداني چه كسي ؟ همانكه ميراثدار عظمت و نگاهبان رشادتهاي شما شد . حالا شناختي ؟  دانستي ؟ همانكه عذاي شما را به چله نشست . او هم هست .

به پدر بگو . پدر نگران نباش زيرا ما هستيم . خواهرمان هم هست و در نبرد نابرابر در كنار هم خواهيم ماند . زيرا هدفمان مقدس است...

به مادر بگو .مادر دلگير نباش . شادي كن . تا آن روز خدا بزرگ است ...

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 21:27 | چهارشنبه 1388/05/07

RSS