تبليغاتX
زندگی زیباست

چاپخانه همه تقويم‌ها را مثل هم چاپ کرد ولي تقويم روزهاي هرکس با بقيه فرق داشت...

به نام خدا

ته دل هرکس يه آرزوي بزرگ بود که در عين سادگي هرگز برآورده نشده بود... جارو مي‌خواست يک‌بار هم که شده خودشو تميز کنه... آينه مي‌خواست خودشو ببينه... دوربين عکاسي آرزو داشت کسي يک‌بار از اون هم عکس بندازه... لغتنامه مي‌خواست معني خودش رو بفهمه...

با سلام خدمت دوستان خوب ، امسال هم با تمام سختیها و خوشی ها ، بدیها و خوبیها به پایان رسید . بیایید با خودمون عهد ببندیم در سال جدید یه جور دیگه به دنیا نگاه کنیم . بیایید دنیارو زیباتر ببینیم . این آپ به عنوان آخرین به روز شدن من در سال ۱۳۸۵ هست . امیدوارم تعطیلات خوبی رو شروع کنید و در کنار اونایی که دوسشون دارید ، شاد و خرم از این روزای قشنگ بهاری لذت ببرید .

کوروش بزرگ

میخواستم یه ذره در مورد فیلم ۳۰۰باهاتون حرف بزنم . فیلم ۳۰۰ حکایت جنگ ایران و یونان در زمان خشایار شاه هست . توی این فیلم سعی شده است تا واقعیات آن جنگ را وارونه نمایش دهد . ۳۰۰نفر از سربازان دلیر یونانی میلونها ایرانی وحشی را میکشند تا دنیا را از  وجود این موجودات مخوف پاک کنند چون نه تمدنی داشتند و شعور . ایرانیها افراد وحشی بودند که یونانیها آنان را با تمدن اشنا کردند . اینها همه  یک فیلم کاملا صهیونیستی است که شاهد آن بودیم . هالی وود سازمان سینمایی صهیونیستی آمریکا نه تنها ایرانیان بلکه سرخپوستها ، عربها ، مسیحیها و آفرقاییان را هم به چالش کشیده است . کشوری که تمدنی ۳۰۰ساله دارد از خلا تاریخی رنج میبرد و میخواهد اینگونه با تحریف تاریخ لااقل سهمی در به تصویر کشیدن آن هر طور که میخواهد داشته باشد . !!!

حقیقت چیست ؟

 این جنگ که میان ایرانیان و یونانیان در گرفت . خشایارشاه همه ارتش را برای سرکوب یونانیان یاغی نفرستاده فقط عدهای از سپاه را برای مقابله با انها فرستاده بود . خشایارشاه که نمیخواست تلفات زیادی در این جنگ بده دست به یک شیوه ابتکاری زد او با فرستادن ۳۰۰ ایرانی شجاع  شبانه، هزاران یونانی را خلع صلاح کردند و جنگ را به نفع خودشون به پایان رسانیدند.

اینها گوشه ای از رشادتهای ایرانیان دلیر  است ... این کتاب که در پایین لینکشو گذاشتم دانلود کنید و بخونید اونوقت به ایرانی بودن خودتون افتخار کنید این کتاب جنگهای خشیارشا با یونانیها را توضیح میدهد .

http://www.irantarikh.com/tarikh/iran09.pdf

 

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 11:49 | دوشنبه 1385/12/28

نادر شاه افشار:میدان جنگ میتواندمیدان دوستی نیزباشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفاکنند

 به                                                     به نام خدا

 

                                      ای دوست بیا تا غم  فردا  نخوريم

وين يکدم عمر را  غنیمت  شمریم

فردا که ازين  دير کهن  در  گذریم

با هفت  هزار سالگان  هم سفریم

 

چهار شنبه سوری شده باز

آتیش بازی و عشق بازی و...  

 

 

  تاریخچه ای اجمالی از جشن چهارشنبه سوری
جشن چهارشنبه سوری یکی از مراسمات بسیار جذاب و مفرح ما ایرانیان بشمار می آید.این جشن در قبل از تهاجم اعراب در بین نیاکان ما به نام جشن سوری مرسوم بود.سور به معنی سرخ می باشد و چون این جشن همراه است با برپا کردن آتش به این نام مرسوم گردید.
آتش در بین ما ایرانیان مظهر نابودی تاریکی و سیاهی است.
این ۲ واژه همان پلیدی و اهریمن هسنتد و روشنائی آتش پاکیزگی ، طراوت ، زندگی و سلامتی ، سازندگی و پیشرفت و در نهایت یاد خدای مهربان را به همراه دارد.
آنچه مسلم است در زمان قبل از اسلام ،ایران دارای روزشماری همچون امروز نبود. هر روز در گاه شماری ایران به یک اسم نامزد بود و واژهای ایام هفته مانند شنبه ، یکشنبه و .... وجود نداشتند و این عبارات بعد ازهجوم اعراب در این سرزمین مرسوم گردید.
به همین منظور هر سال در شب۲۴ اسفند ماه جشن سوری یرگزار می شد و بهانه ای بود برای شاد بودن و در کنار هم بودن مردم.
مراسمات و روشهای اجرای آنها در جشن چهارشنبه سوری به صورت اجمالی
آتش افروزی
جالبترین و مرسوم ترین مراسم این شب برپا کردن آتش در سر گذرها ، بر سر بامها ویا در حیاط خانه ها می باشد که اقراد شرکت کننده در کنار آتش جمع می شوند و همراه با رقص و آواز یک به یک از روی آتش می پرند و جمله «سرخی تو از من ، زردی من از تو» را تکرار می کنند به این معنی که سرخی و تازگی و روشنایی آتش از آن من و زردی و مریضی و بدی من نیز از آن آتش تا در آتش بسوزد و پاک شود.
کوزه شکنی
ما ایرانیان در این شب رسمی داشتیم به نام کوزه شکنی.این رسم به این شکل انجام می شد که در کوزه ای کمی زغال(نشانه سیاه بختی) و اندکی نمک(نشانه شوری جشم) و یک سکه کم ارزش می گذاشنتد و بعد از کمی رقص و گرداندن این کوزه به صورت دست به دست ، نفر آخر آن را بر سر بام می برد و از بالا به پایین می انداخت.البته هنوز این مراسم در اکثر خانواده های اصیل ایرانی اجرا می شود .
آجیل و شیرینی پس از مراسم کوزه شکنی اهل خانواده گرد هم جمع می شدند و به خوردن آجیل مشکل گشا« شامل ۷ نوع خشکبار» و شیرینی می پرداختند و به شادی و تفنن مشغول می گشتند.
مراسمات دیگری نیز در این شب میمون بر پا می شود که به طور اجمالی فقط نام آنها را در اینجا مبرم.
توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.
هنوز به حول و قوت الهی با تمامی تهاجمات بر فرهنگ کهن ایران زمین پا برجاست و اهالی ایران زمین در حفط و نگهداری آن کوشا بوده اند. به امید اینکه با شناخت و روشنی از تمدن اصیل و کهن کشورمان هیچ امری را بر حفظ و نگهداری آن ترجیح ندهیم و شاد و خوش باشیم و جشنهایمان را به بهترین و صحیح ترین نحوه ممکن اجرا کنیم

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 13:16 | پنجشنبه 1385/12/17

مارسل پروست : شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد.

 به نام خدا

سلام به همه عزیزان با یه آپ کوچیک در خدمتتون هستم .  امیدوارم ازلحظه لحظه های زندگیتون لذت ببرید . و خدا رو به خاطر همه لطفهاش شکر کنید و سپاس گذار باشد.

فراموش شده

همش توی خواب کابوس می دید ،

دیگه کلافه شده بود از خواب بیدار شد .می خواست بره تا یه قرص آرام بخش بخوره تا راحت بخوابه ،

 ولی هرچی سعی کرد نتونست از جاش تکون بخوره،  پتو رو زد کنار !

تازه یادش اومد که پاهاش رو توی جنگ از دست داده 


باید از ته دل کمک می خواست تا یه نفر بیدار بشه و ...

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:59 | پنجشنبه 1385/12/10

زندگی کتابیست پر ماجرا. هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز ...

         به نام خدا 

      سلام  

A rose for you

این بار با سهراب سپهری

دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
 دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریای بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
 تا بدین منزل پا نهادم پای را
 از درای کاروان بگسسته ام
 گر چه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
 صبح می خندد به راه شهرمن
 دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن

A rose for youA rose for youA rose for you


پول که نداشت ، هرچی هم نامه نوشته بود به سازمان و دانشگاه پولی برای  تحقیقاتش  ندادن .
  تو خوابگاه روی تختش دراز کشیده بود که از بلندگو صداش کردن !!
  رفت دم در .....
  یه مرد شیک با یک دسته گل به استقبالش اومد و بدون اینکه حرفی بزنه گل و یک  
  پاکت رو به دستش داد و رفت !!
  طاقت نداشت که برسه توی اطاقش ، همون جا پاکت رو باز کرد !!
  یه چک بود به مبلغ ۶ میلیون ... 
  یه نامه هم بود ؟!
  شروع کرد به خوندن نامه :
                       بدین وسیله از شما دعوت می شود تا با سفر به کشور ما ....


  درجا خشکش زد ، دسته گل از دستش افتاد ، فکر می کرد خواب می بینه !
 دسته گل رو برداشت و رفت ...
 

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 15:11 | پنجشنبه 1385/12/03

RSS