نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده حوادثی است که بر ما میگذرد ...
به نام خدا

بالاخره ماه مبارک رمضان تموم شد . نمیدونم چه قدر استفاده کردین . از خدا میخوام این ماه رمضون آخرمون نباشه چون من یکی هنوز شب قدر برای پاک شدن همه گناهانم کم دارم ![]()
سلام واقعا ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم آخه سرم شلوغه دانشگاه و کار و درس همه و همه ریخته رو سرم . از همتون هم به خاطر اینکه زحمت میکشید و میایید و سر میزنید ممنون و متشکرم ![]()
![]()
با تو میگویم ![]()
![]()
![]()
کوندرا :کسیکه را که دوستش داری آزادش بگذار ، اگر قسمت تو باشد بر می گردد ، وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است.
به كسي كه حرف راست مي زند ، اسب هديه بدهيد ( تا پس از گفتن حقيقت به كمك اسب فرار كند ) .
باز هم یه داستانک دیگه که نامش هست
" اوج " ![]()
تمام توانش را جمع کرد تا از سنگ بالا برود . فقط چند قدم دیگر مانده بود ... بالاخره رسید ... حالا در بالاترین نقطه زمین ایستاده بود ... با غرور پشتش را راست کرد و به دور و برش نگاه کرد . بله اینجا بلندترین جای جهان بود .
بادی در غبغب انداخت و رو به جهان زیره پایش فریاد کشید :
آهای به من نگاه کنید آیا بالاتر از من چیزی می بینید؟ چه کسی را جز من یارای این کار بود ... این من هستم تنهای تنها در اوج ...
پرنده در حالی که چوب کوچکی در منقار داشت به پایین خیره شد. باز یک مزاحم دیگر روی لانه نیمه سازش ایستاده بود .
تا سلامی دیگر بدرود

حیدر کرار نیم خانه نشینم ولی جان به فدای جگر سوخته ات یا علی
به نام خدا
تو کوچه های غربتم نشونی از مولا میدم
اهل محل سلاممو جواب سر بالا میدن
بهم میگن علی کیه ؟
علی امام عاشقاست
بهم میگن علی چیه؟
داغ دل شقایقاست...
هنگام شهادت سن شريف على عليه السلام 63 سال و مدت امامتش نزديك سى سال و دوران خلافت ظاهريش نيز در حدود پنج سال بود. امام حسن عليه السلام به اتفاق حسين عليه السلام و چند تن ديگر به تجهيز او پرداخته و پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنان كه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اين كه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعي كه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آن حضرت را از مدينه به عراق خواست هنگام رسيدن به كوفه به زيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.
روایتی از آن بزرگوار:
"معاويه كه دشمن سرسخت آن حضرت بود روزى از يكى پرسيد: از كجا ميآيى؟
آن شخص از راه تملق گفت از پيش على كه بخيلترين مردم است! معاويه گفت واى بر تو از على سخىتر كسى به دنيا نيامده است اگر او را انبارى از كاه و انبارى از طلا باشد طلا را زودتر از كاه ميبخشد. "

بدان كه گاهي به دست نياوردن آنچه انسان ميخواهد از خوش شانسي اوست...
بنام خدا ![]()
رمضان ماه میهمانی خداست
با تو میگویم 
تو، انسانی نیستی که طعم معنویت را می چشد. تو عین معنویتی، که طعم انسان بودن را می چشد.
وین دایر
بیشتر مردم به پشت شیشه خودروهایشان این برچسب را می زنند:" امروز، اولین روز از بقیه زندگی من است."
من ترجیح می دهم اینگونه تصور کنم:" امروز، آخرین روز زندگی من است و می خواهم طوری زندگی کنم که انگار دیگر هیچ فرصتی ندارم."
وین دایر
دیکتاتور
دیکتاتور از میان صدها متقاضی استخدام یک نفر را انتخاب میکند برای کفش پاک کنی . دستور میدهد غیر از کفش پاک کرن کار دیگری انجام ندهد . مرده ساده روستایی خیلی زود با محیط خو میگیرد و فربه میشود . پس از چند سال خوب خوردن و تغذیه مناسب و استراحت و فرمانبری شبیه ارباب خود میشود شاید به این علت بود که او از همان غذایی میخورد که اربابش میخورد . صورت تپل و سرخ و سپیدش همانند دیکتاتور میشود. موهای سرش که میریزد برابری کامل شده وبا دهان گرد و قلنبه اش دیگر شبیه شبیه دیکتاتور بود .
همه وزرا و نزدیکان دیکتاتور از کفش دار وحشت داشتند .شبها چکمه ارباب را جفت میکند و برق میاندازد . ساز می زند . برای خانواده اش نامه مینویسید . شهرت او به همه جا میرسد. میگویند کفشدار دیکتاتور نزدیک ترین آدم به اوست . همیشه دم در میخوابد و مینشیند . نباید لحظه ای دور شود .یک روز کفشدار که حسابی قوی شده سرزده وارد اتاق دیکتاتور میشود او را بیدار میکند و با مشت به کیجگاه او میکوبد .
دیکتاتور میمیرد . کفش دار لباس خود را در میاورد و برتن دیکتاتور مرده میکند و خودش لباس دیکتاتور را می پوشد در مقابل آیینه دیکتاتور میفهمد چقدر شبیه اوست . به سرعت خودرا به دم در میرساند و داد میزند که کفشدار به او حمله کرده و او را به خاطر دفاع از خود کشته است .. دیکتاتور دستور میدهد جنازه کفشدار را ببرند و به خانواده اش خبر دهند .
بزرگ ترین دستاوردهای تاریخ کار انسان هایی بوده که فقط اندکی از انبوه همتایان خود پیش تر بوده اند.
به نام خدای مهربان




گـزیـده اشـعـار سـیـف فــُـرغـانـی
نــوبـت ز نــاکســان شـما نـیــز بگـذرد
بعـد از دو روز از آن شما نـیـز بگـذرد
ایـن گــرگـــی شـبـان شـما نـیـز بگـذرد
این نوبت از کسان، به شما ناکسان رسید
بـیـش از دو روز بــود از آن دگــــر کسان
ای تـو َرمه سپـرده، به چـوپان گـرگ طبع
این عـوعـو َسگان شما نـیـز بگـذرد
گـَــرد سـُـم خـران شـما نـیـز بگـذرد
در مملکت چو غـُرِش شیران گذشت و رفت
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
باران نام داستانک امروز هست امیدوارم از خوندن این داستان هم مانند داستانکهای قبلی لذت ببرید ![]()
مادر بزرگ همیشه به شوخی میگفت: نوه عزیزم دختر گلم اینقدر ته دیگ نخور اگر رعایت نکنی شب عروسیت باران خواهد بارید .
سالها از مرگ مادر بزرگ گذشت . تابستان داغی بود . دخترک عروس شده بود در لباس سپید عروسی همیشه به فکر مادر بزرگ بود .
باران اشک پهنه صورت نوعروس را خیس کرده بود .![]()
از نظرات قشنگتون سپاسگذارم




