تبليغاتX
زندگی زیباست

یادداشتی از یاسمن عزیز

Image and video hosting by TinyPic

بنام یگانه های پرستوهای بی آشیانه
برای همه ی آنهایی که بی تقصیرند:
تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دلهایی که آنها را راندند.تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی آنها را نبست.

زندگی شیبی است و عشق سیبی است ووای بر حال آن که در عشق پایبند نظم وترتیبی است واما تو:
قرار نبود آن وقتهای توجایشان رابااین وقتهای من عوض کنند.قرار نبود عشق هم مثل گیلاس.بوسه.عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.قرارنبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند.قرار نبود هر چه قرار نیشت باشد.قرار تنها بر بیقراری بودوبس.گمان نمیکنم گناه من سنگین تر از نگاه تو باشد.اما یقین دارم کودک دلت کمترازپیش بهانه ی لالایی های شعرگونه ام رامیگیرد.مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند.اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت می نویسم:خودت خواستی تقصیر من نبود
.

زیرامن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم

یادداشتی از یاسمن عزیز    divane_zanjiri

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 10:44 | یکشنبه 1385/03/28

سخنی از بزرگان

   با بزرگان

سه اصل را فراموش نکن؛ احترام به خویشتن، احترام به دیگران و پذیرش مسوولیت کلیهِ اعمالی که انجام می‌دهی . دالایی لاما

ارسطو و شادی

شادی، بهترين چيزهاست. آن‌قدر اهميت دارد كه ساير چيزها تنها برای كسب آن هستند.

عبيد زاکانى

از فضايل‌ِ پشت‌گردنی اين است كه حسن‌ِ خُلق می‌آورد، خمار از سر به در می‌كند، بَد‌رامان را رام می‌سازد و ترش‌رويان را منبسط می‌سازد و ديگران را می‌خنداند و خواب از چشم می‌ربايد و رگ‌های گردن را استوار می‌سازد.

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 10:26 | یکشنبه 1385/03/28

تاریخی

یک سند تاریخی دیدم حیفم اومد شما نبینین !!!

نامه عمر به يزد گزد سوم سا ساني و پاسخ يزد گرد به آن.

زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود

به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند

که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .omar3.jpg

 

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی....(برای خواندن دنباله متن روی ادامه مطلب کلیک کنید).


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 10:24 | شنبه 1385/03/27

شکر خدا

فقط بگو "شکر خدا" و آنوقت همه چیز به خودی خود اتفاق می افتد!

مردی برای خرید اسب به مزرعه ای رفت و اسبی را نشان کرد و پرسید، "واه، چه اسب قشنگی است آن! از کدام نژاد است؟"

مزرعه دار گفت، "یک پالومینوPalomino است."

مرد گفت، "باشه، می خواهم آن را بخرم."

مزرعه دار پاسخ داد، "این را باید به شما بگویم آقا: صاحب این اسب قبلاٌ یک کشیش بوده. وقتی بخواهید راه بیفتد باید بگویی "شکر خدا" Good God ؛ و وقتی بخواهید بایستد باید بگویی "آمین"

خریدار گفت، "بگذار این اسب را امتحان کنم."

سوار شد و گفت، "شکر خدا" و اسب راه افتاد و به زودی چهارنعل در کوهستان می دوید. مرد مرتب می گفت، " شکر خدا، شکر خدا!" واسب واقعاٌ چهارنعل می تاخت. ناگهان به لب پرتگاهی رسیدند و مرد وحشت زده گفت، "هی! هی!" ولی اسب متوقف نمی شد و ناگهان یادش افتاد و گفت، "آمین!" و اسب درست بر لب پرتگاه عمیق ایستاد. مرد که از وحشت عرق کرده بود، دستی به پیشانی اش کشید و با احساس راحتی گفت، "شکر خدا!"

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 12:39 | پنجشنبه 1385/03/25

Image hosting by TinyPic

فرق من و تو

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟
نه!فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.


Image hosting by TinyPic

فصل چشمانت

يادمه فصل پاييز توي چشمات
يادمه فصل موندن توي حرفات
ميدونم ميخواي بري سفر سلامت
ميمونم منتظرت تا صبح برگشت
رفتي و پاييز اينجا بي تو هيچ رنگي نداره
ابراي تيره و خسته حال باريدن نداره
رفتي و کبوتر دل بي تو اهنگي نداره
تو بگو که اين جدايي تا کجا ادامه داره ...

                                            

Image hosting by TinyPic

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 19:3 | چهارشنبه 1385/03/24

باتو میگویم

با تو می گویم

Image hosting by TinyPic

 زيستن دگرگون شدن است، و زندگي مجازي انديشه هاي مكتوب ما نيز تابع همين قانون است :
به زندگي ادامه مي دهند، مُدام دگرگون مي شوند و شباهتشان به آنچه از قلب مان ترديد و پرتو گرفته دم به دم كمتر مي شود.   آناتول فرانس

راز موفقت در زندگی را فقط کسانی آموختند که در زندگی موفق نشدند .

ما اجباری در موافقت با ديگران يا اجازه دخالت دادن به آنها برای زير نظر داشتن عقايد ، احساسات يا رفتار خود نداريم و هرگز مجبور به تحمل بد رفتاری نيستم.

وقتی معلم می شویم یا در موقعیتی برای قضاوت در مورد حدود آموخته های دانش آموزان قرار می گیریم، فراموش می کنیم که بهترین چیزها در آموزش معمولاً آنهایی هستند که قابل اندازه گیری نیستند.

عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گيرد.

Image hosting by TinyPic

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 15:9 | چهارشنبه 1385/03/24

ايستگاه خدا

ايستگاه خدا
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر روبه جهانيان كرد و گفت:مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟ كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .

و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيدديگر نه قطاري بود و نه مسافري
.

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:54 | چهارشنبه 1385/03/24

با سهراب

  

Image and video hosting by TinyPic

    دير گاهي است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه اي نيست دراين تاريكي
 
در و ديوار به هم پيوسته
سايه اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي بندد
مي كنم هر چه تلاش
او به من مي خندد
نقشهايي كه كشيدم در روز
 
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هايي كه فكندم در شب
روز پيدا شد و با پنبه زدود

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 18:48 | دوشنبه 1385/03/22

برای چشمهای تو.... چقدر کوچک است واژه های من!

برای گفتن ترانه ای نمی رسد به تو شعرهای من!!! ودستهای گرم تو شد آ شیانه ی کبوتران خسته ای که هر سحر نگاه میکنند به بال های بسته ای!!!!

 دستهای گرم تو بوی ستاره میدهد... درخت خشک قلب من کناره تو جوانه میدهد!!!

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 16:53 | دوشنبه 1385/03/22

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

دعایی که هیچ وقت به استجابت نرسید

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 16:37 | دوشنبه 1385/03/22

هزارو یک شب

هزارو یک شب

شبی دزدی به گله ای زد و و ۱۰۰ گوسفند به سرقت برد. فردای همان شب پیرمرد چوپان از ماجرا خبردار شد و با کمال عصبانیت به در قصر پادشاه رفت و در قصر را می کوبید که پادشاه گوسفندان مرا پس بده.دربانان قصر گفتند چه میگویی پیرمرد . چرا گستاخی میکنی .پیرمرد یا در یک کفش گذارده بود که باید پادشاه راببیند .خلاصه خبر به گوش پادشاه رسید که آری پیرمرد چوپانی میخواهد اورا ببیند. پادشاه که اوضاع را اینگونه دید. گفت بگذارید بیاید .ببینیم چه میگوید؟!! .پیرمرد وارد قصر شد ودر دبارپادشاه حاضر گردید. و با کمال جسارت پادشاه را با فریاد صدا میزد.  پادشاه حضور یافت و دستور داد سربازان رهایش کنند. تا حرفش را بزند. پادشاه گفت بگو پیرمرد چه شده؟ چرا اینقدر گستاخی میکنی؟!! پیرمرد گفت : مگر تو شاه نیستی . پادشاه گفت خوب اری. پیرمرد ادامه داد مگر تو پاسدار ناموس و جان و مال مردم نیستی . پادشاه گفت :خوب آری .پس گوسفندان من کو انها را پس بده . پادشاه با تعجب گفت کدام گوسفندان !؟ پیرمرد گفت دیدی دروغ گفتی. وزیر گفت :قربان گستاخی میکند اجازه دهید... پادشاه گفت نه نمیخواهد حق با اوست خسارتش را بدهید تا برود. وآنها چنین کردند.و پیرمرد سواربر الاغش شد و رفت. پادشاه با دلخوری رو به وزیر کرد و گفت: اگر یه وزیر مثل این پیرمرد داشتم غمی نبود. وزیرکه ناراحت شده بود گفت اگر اجازه دهید یک راه حل دارم که میشود سکه های رفته را بازگرداند.پادشاه گفت بعید میدانم ولی خوب هر چه میدانی همان کن .وزیر کیسه ای زر برداشت به دنبال پیرمرد براه افتاد. و به اورسید.وزیرگفت: پیرمرد پادشاه سلام رساند و گفت اگر به این سه سووال پاسخ دهی یک کیسه زر دیگر به تو پاداش خواهد داد.پیرمرد گفت بگو . وزیر گفت اولین سووال : خداوند چه چیزی میخورد ؟ پیرمرد گفت: غم ما بندگان گناهکار. وزیر گفت خوبُ سووال دوم : خداوند چی می پوشد؟ پیرمرد گفت : عیب ما بندگان را می پوشاند. وزیر گفت خیلی خوب و حالا سووال سوم:   کارخداوند چیست؟پیرمرد گفت : خوب من این سووال را باید در جای بلندتری جواب دهم اگر اجازه دهید روی اسب شما بنشینم و ان پاسخ دهم. وزیر گفت باشد اشکالی ندارد. پیرمرد سوار بر اسب شد با تازیانه ای که به اسب زد همانطور که با سرعت دور می شد در جواب سووال سوم  گفت : کار خداوند خلق آدهای کودنی مثل شماست اینگونه الاغ را با اسب عوض میکنند .پادشاه که از پنجره قصر به بیرون نگاه میکرد وزیر را دید که دست از پادرازتر به سمت قصر می آید....

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:0 | یکشنبه 1385/03/21

سخنی از سهراب

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از باغ خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 12:4 | یکشنبه 1385/03/21

حکایت

Image and video hosting by TinyPic

زاهد پيري به بارگاه قدرتمندترين پادشاه دوران دعوت شد. پادشاه گفت : به مرد   
مقدسي كه با اندك چيز راضي ميشود ، غبطه ميبرم
 زاهد پاسخ داد : اعلي حضرتا ، من به شما غبطه مي برم كه زودتر از من راضي ميشويد
پادشاه با آزردگي گفت : منظورت چيست ؟ تمام اين سرزمين از آن من است
زاهد گفت : دقيقا . من آهنگ كرات دارم ، رودها و كوهسارهاي سراسر جهان را دارم . ماه وخورشيدرا دارم ، چون درروان خود، خدا را دارم . اما اعلي حضرتا ، شما فقط همين قلمرو را داريد

پائولو كوئليو

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 7:3 | یکشنبه 1385/03/21

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

                                  السلام علیک یا فاطمه الزهرا

اگه که قبر گمشده پیدا بشه                              دلم دوباره زائر زهرابشه

 میمیرم زتمنای نگاه پاک مادر بی پروا                 میگیرم به خدا اذن شهادت با نوای یا زهرا

                       یا زهرا یا زهرا شده ام مجنون تو محزون تو دلخون تو

دلم گرفته ای خدا یا ربنا یا ربنا                        تپش تپش گوید دل من کربلا یا کربلا

آهای خدای مهربون تنگ دلامون                      برای صاحب الزمون تنگ دلامون

برای یار مهربون تنگ دلامون                            برای عشق و شور شین تنگ دلامون

برای مرقد حسین تنگ دلامون                          برای بین الحرمین تنگ دلامون

برای سوز سینه ها تنگ دلامون                        برای حال جبهه ها تنگ دلامون

برای عاشقی هم تنگ دلامون                           برای بوی کربلا تنگ دلامون

برای نور فاطمه تنگ دلامون                              برای نهر  القمه تنگ دلامون

برای مستی و جنون تنگ دلامو                         برای جنگ و خاک وخون تنگ دلامون

                                     برای اشک آسمون تنگ دلامون

                                     آهای خدای مهربون تنگ دلامون

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:36 | شنبه 1385/03/20

اگر روزي كسي از من بپرسد كه دگر قصدت از اين زندگي چيست؟
بدو گويم كه چون مي ترسم از مرگ مرا راهي به غير از زندگي نيست
من آندم چشم بر دنيا گشودم كه بار زندگي بر دوش من بود
چو بي دلخواه خويشم آفريدند مرا كي چاره اي جز زيستن بود
من اينجا ميهماني ناشناسم كه با نا آشنايانم سخن نيست
بهركس روي كردم ديدم آوخ! مرا از او خبر او را ز من نيست
حديثم را كسي نشنيد نشنيد درونم را كسي نشناخت نشناخت
بر اين چنگي كه نام زندگي داشت سرودم را كسي ننواخت ننواخت
برونم كي خبر داد از درونم؟كه آن خاموش و اين آتشفشان بود.
نقابي داشتم بر چهره آرام كه در پشتش چه طوفانها نهان بود
همه گفتند عيب از ديده توست جهان را بد چه مي بيني كه زيباست
ندانم راست است اين گفته يا نه؟ولي دانم كه عيب از هستي ماست
چه سود از تابش اين ماه و خورشيد؟كه چشمان مرا تابندگي نيست؟
جهان را گر نشاط زندگي هست مرا ديگر نشاط زندگي نيست!

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 7:8 | شنبه 1385/03/20

کاش میشد

کـاش
كاش مي شد قلبها آباد بود
كينه و غمها به دست باد بود
كاش مي شد دل فراموشي نداشت
نم نم بارون هم آغوشي نداشت
كاش مي شد كاشهاي زندگي
گم شوند پشت نقاب زندگي
كاش مي شد كاشها مهمان شوند
در ميان غصه ها پنهان شوند
كاش مي شد آسمان غمگين نبود
ردپاي قهر و كين رنگين نبود
كاش مي شد روي خط زندگي
با تو باشم تا نهايت سادگي

 *تقديم به يه مهربون*

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 7:0 | شنبه 1385/03/20

عشق

شهر عشق
می نویسم از تو!
از تو ای شادترین ای تازه ترین نغمه عشق
 تو که سر سبز ترین منظره ای تو که سر شار ترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم
 
            و تو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه واندوهم بود
به تو می اندیشم!  به تو می بالم!  
روزها می گذرد
   عشق ما رو به خدایی شدن است
   رو به بهتر شدن از هر حسی
که در این غالم خاکی پیدا می شود
 
دوستت دارم
از همین نقطه خاکی تا عرش
   
   دوستت دارم
   از زمین تا به خدا

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:26 | پنجشنبه 1385/03/18

حرفهای زیبا

بامدادان به باغ رفتم تا برایت دامنی گل سرخ بچینم .اما آنقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد و بندش بگسست.
    بند دامنم بگسست و گلهای سرخ همراه نسیم ، راه دریا در پیش گرفتند و همه رفتند و هیچکدام باز نگشتند. فقط امواج دریا لختی چند به رنگ گلها درآمدند. تو گویی لحظه ای آب و آتش به هم آمیختند.
   اکنون دیگر گلی ندارم که ارمغانت کنم. اما هنوز دامنم از بوی گلهای سرخ عطر آگین است. اگر می خواهی عطر گلها را ببویی امشب سر به دامانم
بگذار

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:37 | پنجشنبه 1385/03/18

روزی دوباره می آید

روزی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

ومهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری

روزی که دیگر در خانه هایشان را نمی بندند

قفل افسانه ایست

و قلب برای زندگی بس

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف به دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف        زندگی است

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم

روز که هر لب ترانه ایست

که کمترین سرود بوسه باشد

روز که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

                             روزی که ما برای کبوترهایمان دانه میریزیم                         

وانتظار می کشیم

ومن آن را انتظار میکشم

حتی                 اگر             روزی        که          دیگر            نباشم

احمد شاملو

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 17:12 | چهارشنبه 1385/03/17

با تو میگویم

Image hosting by TinyPic

با تو می گویم

هر که از شاهرا به بیراهه رور در سر گردانی کژراهی بیافتد    .           مولا علی (ع)

اگر کله خالی هم مانند شکم خالی سر و صدا میکرد . عقل ما انسانها بیشتر از اینها بود.       متر لینک

احتیاط لازم است . حتی در احتیاط.     لا مارتین

تهور بیجا از جهل ناشی میشود و احتیاط بیجا از عقل . انیشتین

پیروزی حق کسانی است که از شکست خود درس گرفته اند . فراتسیس بیکن

Image hosting by TinyPic

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:10 | چهارشنبه 1385/03/17

20دلاری

۲۰دلاری

سخنران در حالی که یک ۲۰دلاری بالای دست برده بود .گفت :چه کسی آن را میخواهد؟ همه دستها بالا رفت . ...  


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 12:21 | چهارشنبه 1385/03/17

سخن دوست

به نظاره آسمان رفته بودم ؛
گرم تماشا و غرق در اين دريای سبز معلقی که بر آن ،
مرغان الماس پر
ستارگان زيبا و خاموش ،
تک تک از غيب سر می زنند و دسته دسته
به بازی افسون کاری شنا می کنند .
آن شب نيز ماه با تلالؤ پر شکوهش
که تنها لبخند نوازشی است
که طبيعت بر چهره ی نفرين شدگان کوير می نوازد ،
از راه رسيد و گل های الماس شکفتند
و قنديل زيبای پروين - که هر شب ،
دست ناپيدای الهه ای آن را از گوشه ی آسمان ،
آرام آرام به گوشه ای ديگر می برد - سر زد .
و آن جاده ی روشن و خيال انگيزی که
گويي يک راست به ابديت می پيوندد !
 
دکتر علی شريعتی
 
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 10:26 | چهارشنبه 1385/03/17

علمی

 

آیا میدانید که ........................

چيتا قادر است در حداكثر سرعت خود گامهايي به طول 8 متر بر دارد.

       -شمپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نميتوانند.

       -عمر سنجاقكها تنها 24 ساعت ميباشد.

      -


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 10:9 | چهارشنبه 1385/03/17

مثل هندیها

 آدمها مثل هندی ها روی زمین راه میروند....

ما آدمها مثل هندی ها روی زمین راه میرويم، با یک سبد در جلو ویک سبد در پشت.در سبد جلو صفات نیک مان را میگذاریم و در سبد پشتی عیبهامان را نگه میداریم.  به همین دلیل در روزهای زندگی ، چشمانمان را بر صفات نیک خود میدوزیم و فشارها را در سینه مان حبس میکنیم.

در همین زمان، بیرحمانه در پشت سر همسفرمان که در پیش روی ما حرکت میکند، تمامی عیوبش را میبینیم.اینگونه است که در باره خود بهتر از او داوری میکنیم  .  بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود درباره ما به همین شیوه می اندیشد. 

 

 

گیلبرتودنوچی

 

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 18:29 | سه شنبه 1385/03/16

آموزش

خاصيت ضدسرطاني روغن زيتون
روغن زيتون بهترين ضدسرطان و ضدبيماري هاي كرونر قلب است . مصرف روغن زيتون خالص كه از نظر آنتي اكسيدان مانند اسيداولئيك غني است , براي جلوگيري از سرطان كولون , سرطان سينه و پوست و بيماري هاي كرونر قلب بسيار مفيد است . همچنين فنولي موجود در روغن زيتون به علت فعاليت آنتي اكسيداني است كه اين آنتي
اكسيدانها قادرند راديكالهاي آزاد را حذف كنند و مسئول محافظت در برابر پراكسيداسيون هستند در نتيجه از بروز سرطان جلوگيري مي كنند.
روغن زيتون بهترين داروي سرفه : روغن زيتون , در رفع سرفه هاي خشك همراه با حالتهاي تحريك آميز و بيماريهايي كه ايجاد التهاب در دستگاههاي داخلي مي كند مفيد است .
 
روغن زيتون نرم كننده و ملين و صفرابر است و از آن براي رفع سنگهاي صفراوي , رفع يبوستهاي مزمن , قولنجهاي ناشي از نفريت و مسموميت استفاده مي كنند. وي افزود : برگ درخت زيتون , بازكننده مجاري عروقي سطحي است و باعث پايين آمدن فشار خون مي شود بدون آنكه اثر مضعف قلب داشته باشد و همچنين براي آن اثر ضدقند و اوره خون نيز قائل شده اند و حالت برافروختگي را از بين مي برد. در طب سنتي معتقدند كه جوشانده غليظ برگ زيتون در رفع عوارض
نقرس و رماتيسم موثر است و همچنين در پيشگيري از ارترواسكروز و تصلب شرايين موثر است و از بين برنده عفونتهاي قارچي و يا عفونتهاي ايجادشده از طريق مخمرها و همچنين در از بين بردن برخي كرمها نيز موثر است .
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:28 | سه شنبه 1385/03/16

مساعدت

بگذار تو را ياري کنم.
تو جزو مشهورترين هاي جهان نيستي  ولي در ميان کساني هستي که من به ياد دارم
 مدتي پيش در المپيک معلولان در شهر سياتل؛نـُه دونده در خط شروع براي مسابقه صـد متر ايستاده بودند؛تير شروع مسابقه شليک شد؛دونده ها سعي مي کردند بدوند و برنده شوند.ناگهان پاي يکي از آنها پيچ خورد و افتاد و شروع به گريه کرد.هشت دونده ديگر پس از شنيدن صداي گريه او دست از مسابقه کشيدند و باز گشتند.يک دختر عقب مانده ذهني کنار او نشست او رادر آغوش گرفت وبه او دلداري داد .سپس همهً دونده ها در کنار هم راه رفتند تا به خط پايان رسيدند..تمامي جمعيت حاضر دراستاديوم ايستاده بودند و براي آنها دست مي زدند...تشويقي که مدتي بسيار طولاني ادامه پيدا کرد.
کساني که نظاره گر اين صحنه بودند هنوز دربارهً آن حرف مي زنند.مـي دانيد چــرا؟
زيرا اين حادثه عميقاً در قلب ما تاثير گذاشت و ما همه مي دانيم چيزهاي مهم تري از برنده شدن يک نفر در دنيا وجود دارد.
يک شمع چيزي را از دست نمي دهد اگـر به ديگري روشني ببخشد
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:1 | سه شنبه 1385/03/16

داستان

www.golbarg.ir

به نام خدا

شاید این داستان را شنیده اید اما من هر بار که میخوانمش برایم تازگی دارد:
     در هند سقایی بود که دو کوزه بزرگ داشت که هر کدام از آنها را از يک سر ميله اي آويزان مي کرد و روي شانه هايش مي گذاشت . در يکي از کوزه ها شکافي وجود داشت . بنابراين در حالي که کوزه سالم ، هميشه حداکثر مقدار آب ممکن را از رودخانه به خانه ارباب مي رساند، کوزه شکسته تنها نصف اين مقدار را حمل مي کرد. براي مدت دو سال ، سقا فقط يک کوزه و نيم آب را به خانه مي رساند. کوزه سالم به موفقيت خودش افتخار ميکرد. اما کوزه شکسته بيچاره از نقص خود شرمنده بود و از اينکه تنها مي توانست نيمي از کار خود را انجام دهد، ناراحت بود. بعد از دوسال روزي در کنار رودخانه ، کوزه شکسته به سقا گفت :
« من از خودم شرمنده ام و از تو پوزش میخواهم چون در اين دو سال گذشته من تنها توانسته ام نيمي از کاري را که بايد ، انجام دهم . به خاطر شکاف های من ، تو مجبور شدي اين همه تلاش کني ولي باز هم به نتيجه مطلوب نرسيدي.» سقا لبخندی زد و گفت : « کوزهء نازنینم!از تو مي خواهم در مسير بازگشت به خانه، به گل هاي زيباي کنار راه توجه کني.» در حين بالا رفتن از تپه ، کوزهء شکسته گل هاي باطراوت و زیبای کنار جاده را دید که با گرمای آفتاب ميدرخشیدند وعطر شان همهء فضا را فراگرفته بود. سقا گفت :
« من از شکاف هاي تو خبر داشتم و ببین چگونه از آنها استفاده کردم؟! من در کناره راه ، گل هايي کاشتم که هر روز وقتي از رودخانه بر مي گشتيم ، تو به آنها آب داده اي . براي مدت دو سال ، من با اين گل ها ، خانه اربابم را تزئين و عطرآگین ساختم . بي وجود تو ، خانه نمي توانست اين قدر زيباو مطبوع باشد.»

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 7:9 | سه شنبه 1385/03/16

با تو میگویم

Image hosting by TinyPic

با تو میگویم

 

 

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد

Image hosting by TinyPic

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني

 

Image hosting by TinyPic

رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
Image hosting by TinyPic

آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 15:32 | شنبه 1385/03/13

دوست خوب

                                               دوست معمولي ، دوست واقعي

 

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.

دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.

دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.

دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.

دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري

دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.

دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.

دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.

دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.

دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.

دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.

دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

                      

 به من بگو : نگو ! ... نمیگویم ! اما نگو نفهم . که من نمیتوانم نفهمم . من میفهمم .

< دکتر علی شریعتی >

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 15:29 | شنبه 1385/03/13

مد

مد لباس تابستانی برای خانمها

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:38 | شنبه 1385/03/13

ابرو

عکسهای ابرو ....

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:33 | شنبه 1385/03/13

آموزش

نکات آرايش چشم:

هنگام زدن سايه چشم توجه داشته باشيد که سايه تيره، چشم را کوچکتر و سايه روشن، چشم را درشتتر نشان ميدهد.
رنگ روشن سايه را رو ي کل پلک بکشيد
رنگ متوسط را روي پايين پلک بکشيد
رنگ تيره را روي گوشه خارجي بکشيد تا به نگاهتان عمق بدهيد.
خط چشم را به آرامي با کششهاي کوتاه، از داخل به خارج چشم بکشيد.
توجه داشته باشيد که سايه چشمتان را هنگام آرايش خوب روي هم پخش کنيد. چونکه شما نميخواهيد سايه تان در سه رنگ جلوه کند.
همچنين دقت کنيد که ريمل کمتري روي مژه هاي پايين بماليد.
اگر مژه هاي به هم چسبيده داريد، با شانه مژه آنها را شانه کنيد.
اگر زير چشمانتان مشکلي از قبيل پف، لکه يا... داريد، توجه داشته باشيد که زدن ريمل به مژه هاي زيرين توصيه نميشود، چون اين کار پف و يا لکه ها را برجسته تر جلوه ميدهد.
اگر دور چشمتان کبودي دارد ميتوانيد با سايه مگنت اين کبودي را به حد اقل برسانيد و بعد چشمانتان را آرايش کنيد.....

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:25 | شنبه 1385/03/13

عشق

Image and video hosting by TinyPic
 Love is like playing the piano. First you must learn to play by the rules, then you must forget the rules and play from your heart
«True love will never fade unless it was all a lie »
Image and video hosting by TinyPic                                                Image and video hosting by TinyPic
 
   
 
!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:18 | شنبه 1385/03/13

بنام خدا

Image hosting by TinyPic

به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد
سلام راباید از انتهای قلبهای عاشق گرفت و من در جستجوی سلام به تمامی قلبها سرک کشیدم ولی نشانی از عشق نیافتم تا اینکه به قلب رسیده ام متوسل گشتم پس میگویم سلام.

********
من گمان میکردم دوستی همچون سروی سبزچار فصلش همه آراستگی ست.

من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست.

من چه میدانستم سبزه می پژمرد از بی آبی.

سبزه یخ میزند از سردی دی.

من چه میدانستم دل هر کس دل نیست.

قلبها ز آهن و سنگ . قلبها بی خبر ازعاطفه اند

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 8:6 | شنبه 1385/03/13

میدونید  ؟! وقتی مطلب کاریکاتور روزنامه ایران رو دیدم باور کنید هیچ بی احترامی نسبت به مردم آذری زبانمون دراون ندیدم . اصلا میدونید کارکاتور در مورد چی بود !! موضوع کاریکاتور به صورت طنزدر مورد این بود که چیکار کنیم که سوسکا  سوسکمون نکنند . ودر اون تصویری از یک بچه ای بودکه داشت با یه سوسکه صحبت میکرد ولی سوسکه نمیفهمید اون چی میگه برای همین در جواب اون میگه ... نمنه ؟

همین و بس ....

یادتون تو یک قسمت برنامه شبهای برره مردم برره با اعتراض به بخشداری نشدن شهرشون شیشه های خونشونو خورد میکردند. حالا حکایت مردم خوب آذریمون شده . خوب اگه اعتراض داری برادر من چرا شهرتونو خراب میکنید . راستی اگه  این مردم  اینقدر هم به خاطر کاریکاتور توهینی بر ضد پیامبر اسلام  اینطوری شلوغ میکردند جای نقدی نبود .                              

                                                                                             زنده باد ایران   

                                                                       درود بر همه مردم با فرهنگ و اصیل ایرانی            

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:52 | پنجشنبه 1385/03/11

حرفهای زیبا

 

Image hosting by TinyPic

با تو میگویم

 

 

در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد

Image hosting by TinyPic

دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني

 

Image hosting by TinyPic

رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
Image hosting by TinyPic

آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي
 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:36 | پنجشنبه 1385/03/11


 

Image hosting by TinyPic

تفاوت هاي دختر ها و پسر هاي ايروني
دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست
ندارند جاي دختر ها باشند

اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما
يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از
خونه فراري ميده!

يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما
يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو
ميکشه

يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با
3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا
مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل
خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!


!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 11:57 | پنجشنبه 1385/03/11

تيم ملي فوتبال ايران در آخرين ديدار تداركاتي خود پيش از اعزام به رقابت‌هاي جام جهاني ‪ ۲۰۰۶‬آلمان موفق شد در ديداري دوستانه مقابل تيم بوسني هرزگوين با نتيجه ‪ ۵‬بر ‪ ۲‬به پيروزي برسد.

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 11:12 | پنجشنبه 1385/03/11

درگذشت پدر رییس جمهور

درگذشت پد رآقای احمدی نژاد را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض می نماییم.

منبع:http://hosen118.blogfa.co

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 16:5 | چهارشنبه 1385/03/10

 رفتن به سرزمینی که نمی دانی کجاست 

ساعتها فکر می کنی و سر انجام در یک فرآیند اقناعی بدین نتیجه می رسی که هیچ یک از مناسبات فعلی زندگی برایت قابل پذیرش نیستند.شاید دوست داری در یک نوشته یا در یک فکر پنهانی خیلی چیزها را نفی کنی.امّا دوست نداری دیگران بدانند چه چیزهایی را نفی می کنی و به دفاع از چه چیزهایی می پردازی.چه چیزهایی را فضیلت میدانی و از پذیرش چه چیزهایی شانه خالی می کنی.بهتر آنست بگویی دوست داری در جهان بیرون ناظر باشی و راجع به خیلی چیزها قضاوت نکنی.و پیوسته در جهانی درونی زندگی کنی.جهانی که طراّح و خالق آن خود هستی.شاید بتوانی به سادگی این جهان درونی و مناسبات حاکم بر آن را در یک دید زیبایی شناسانه توصیف کنی.دوست نداری تصوّر کنی این جهان درون از لحاظ منطقی مشمول قضیّه گودل است.شاید اصولاً این جهان ساختاری ریاضی-منطقی صرف نداشته باشد.امّا این جهان چگونه است؟

ساختن یک کلّ بسته و سازگار دشوار است و به زودی درگیر پارادوکس های معروف هوش مصنوعی می شوی.آه باز هم فلسفه.نمی خواستی بحث به فلسفه ختم شود....امّا چه حاصل،این جهان باید نقد شود.آیا باید نقد شود؟مگر شخصی نیست؟امّا باید شخص تو نقدش کنی؟چرا؟اگر بتوانم لذّت بخش بیابمش،باز هم نیاز به نقد دارم؟تو با عقل خود قانع شدی به جهان دیگری نیاز داری،نه؟شاید.

پس عدم حضور عقل منتفی است.سخنانت آزارم میدهد.امّا من خود تو هستم.آیا از خود تا بدین حدّ فرار می کنی؟قصد داری توانایی های مرا نفی کنی؟می توانم به موسیقی یا هنر پناه ببرم و مانع سخن گفتنت شوم.باز هم فرار می کنی؟باز هم قصد فرار داری؟...و این بحث ساعتها ادامه دارد....

به خود بازمی گردی.نگاهت خیره شده.خشن شدی.همه فرار می کنند.و تنها هستی.انسان تنهاست.امّا چند نفر میدانند؟

باز موسیقی،هنر،علم جسارتت را تحریک می کنند که برای یک عمر خودت باشی.خود.

نظر یادتون نره

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 15:17 | چهارشنبه 1385/03/10

کاغذ دیواری

کاغذ دیواری تیمهای ملی فوتبال در جام جهانی 

            

        

        

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 14:1 | چهارشنبه 1385/03/10

ورزشی

چندتا عکس براتون گیر آوردم گفتن شاید براتون جالب باشه . این یکی از طرفداران برزیل که به طرف رونالدینو حرکت کرده... 

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 13:47 | چهارشنبه 1385/03/10

جام جهانی

ساعت بازیهای تیم ملی در جام جهانی به وقت تهران 

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 12:18 | چهارشنبه 1385/03/10

مدل مو برا خانمها

taranehha? Grouptaranehha? Group

taranehha? Grouptaranehha? Grouptaranehha? Grouptaranehha? Grouptaranehha? Grouptaranehha? Grouptaranehha? Grouptaranehha? Group

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 9:1 | چهارشنبه 1385/03/10

تراژدی

متاسفانه یک مطلبی توی سایت خبری بازتاب خوندم که خیلی ناراحت شدم . حتما می پرسین چی بود ؟!!

این عین خبره:

تكرار تراژدي سوءاستفاده شيوخ عرب از دختران ايراني، اين بار در تهرانادامه بي‌توجهي مقامات كشور به اعمال و رفتار ديپلمات‌هاي خارجي مقيم ايران، منجر به تكرارتراژدي سوءاستفاده شماري از آنان از دخترانايراني شده است، چنان‌كه برخي ديپلمات‌هاي عرب، با تبديل يكي از ساختمان‌هاي در اختيار خود بهحرمسرا، به حيثيت مردم كشورمان تعرض مي‌كنن.پايه اطلاعات رسيده به خبرنگار «بازتاب»، خانه سفير يكي از كشورهاي عربي حوزه خليج فارس در منطقه شهرك غرب تهران كه قانونا بايد محل رفت‌وآمد مقامات سياسي و ايجاد روابط ديپلماتيك باشد، به تفرجگاه برخي از كاركنان اين سفارت مذكور و هتك حرمت آنان نسبت به نواميس مردم كشورمان تبديل شده است.عكس تزييني است

در اين مكان كه دايما شاهد رفت‌وآمد ماشين‌هاي پلاك سياسي سفارت مذكور و مهمانان آن است، هر چند شب يك بار، در كمال امنيت، پارتي‌هاي شبانه با حضور دختران و زنان ايراني برگزار مي‌شود.

آخرين شنيده‌هاي خبرنگار «بازتاب»، حاكي از آن است كه همسايگان اين ساختمان به تنگ آمده‌اند، اما هنوز از برخورد با اين اقدام ديپلمات‌هاي مذكور اطلاعي در دست نيست
.

این عین خبر بود . !!!                    «  متاسفم  »

 

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 18:29 | دوشنبه 1385/03/08

زنده باد خلیج فارس

 

اخيرا به همت عده‌اي كه علاقمند به ايران اسلامي و تمدن غني آن هستند‌، وب‌سايتي براي اعتراض به دانشگاه بحريني كه نام خليج عربي براي خود انتخاب كرده، برپا شده است به آدرس

http://www.petitiononline.com/00482951/

در اين نامه كه به زبان انگليسي تهيه شده، علاوه بر اشاره به شواهد تاريخي و جغرافيايي و ضمن تاكيد بر عدم تعصب كور، به مدارك و قطعنامه‌هاي سازمان ملل نيز اشاره و لينك داده شده است.
لطفا در صورت امكان در دسترس مردم عزيز قرار دهيد تا از فرهنگ و ميراث خود دفاع كنند

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 18:8 | دوشنبه 1385/03/08

عشق به معنای واقعی

هرگز به كسي نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.. هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داري.. هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

Ta ra neh ha

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 17:53 | دوشنبه 1385/03/08

خرداد

نیست که خودم متولد خرداد هستم ماه خرداد خیلی دوست دارم ...

زندگی در ماه خرداد

زندگي‌ زير و بم‌هاي‌ بسيار دارد، يك‌ روز بروفق‌ مرادتان‌ است‌ و روز ديگر كاملا مخالف‌. هرروز را دوست‌ داشته‌ باشيد و با علو همت‌ درباره‌دوستان‌ عمل‌ كنيد. تا وقتي‌ مي‌شود از راه‌ عشق‌ديگران‌ را دوست‌ داشت‌، نبايد در سايه‌ ترحم‌ وشخصيت‌ ايستاد. تا وقتي‌ مي‌شود از راه‌ عدالت‌ به‌ديگران‌ بخشيد، نبايد از راه‌ احسان‌ وارد شد. تاوقتي‌ مي‌شود به‌ ديگران‌ احترام‌ گذاشت‌، راه‌دلجويي‌ راه‌ درستي‌ نيست‌. تا وقتي‌ مي‌شود از راه‌عدالت‌ به‌ ديگران‌ بخشيد، نبايد جوري‌ ديگر كه‌احترام‌ آنان‌ خدشه‌ دار شود وارد عمل‌ شد.

اينك‌ با شور و اشتياق‌ چقدر مي‌توان‌ شكفت‌ وبا اشاره‌ بهار و با ترنم‌ ناب‌ عشق‌ نرم‌ شد. انسان‌هاخوبي‌هاي‌ بسيار مي‌بينند و گاهي‌ خواب‌ها روزبعد تعبير مي‌شوند، انشاءا... كه‌ تمامي‌ روياهاي‌شيرين‌ شما در ابتداي‌ سال‌ تعبير زيبايي‌ داشته‌باشد. بياييد با چشم‌هاي‌ عاشق‌ جهان‌ را تلاوت‌كنيم‌، انشاءا... ترنم‌ و باران‌ عشق‌ به‌ زندگي‌ شماسبزينگي‌ و طراوت‌ ببخشد يك‌ حادثه‌ موجب‌مي‌شود تا برنامه‌اي‌ را در چرخه‌اي‌ تند انداخته‌ وهر چه‌ زودتر كار را تمام‌ كرده‌ و به‌ كناري‌بگذاريد.  خردای های عزیزتولدتان‌را تبريك‌ مي‌گويم‌.

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 17:36 | دوشنبه 1385/03/08

نرو از رضا صادقي

نرو

تو هم مثل من نمي توني دووم بياري نرو

تو هم مثل من تو غصه كم مياري نرو

آه نرو

نرو، تو هم مي پوسي، مي ميري بي من نرو

تو هم طاعون غم مي گيري اي من نرو

آه نرو

تو كه مي دوني من بي تو تو بي من يعني حسرت

تو كه مي دوني بي جواب مي مونه عشق عادت

تو كه مي دوني كم مي شم

تو كه مي دوني كم مي شي

تو كه مي دوني هم آغوش غم مي شي نرو

آه، نرو، نرو

!! نوشته شده توسط مهدی تابش | 16:17 | چهارشنبه 1385/03/03

RSS